عباس نعمت‏ اللهی

مورچه پس از کار و زحمت زیاد آذوقه زمستانى‏اش را جمع کرده بود. او در کنار بخارى خانه استراحت مى‌کرد. بلبل به در خانه‌ی او آمد و درخواست غذا کرد. مورچه روزهاى گذشته و حرف هایى که به بلبل زده بود را به یاد آورد. اما او را به خانه آورد و غذا داد.
خروس پر کار یک خوشه گندم پیدا کرد.به موش ها گفت بیایید گندم را آرد کنیم،خمیر درست کنیم و نان بپزیم. وقتى نان آماده شد موش هاى گرسنه و بازیگوش پیدایشان شد. آنها که در هیچ کارى کمک نکرده بودند، از خروس خجالت مى‌کشیدند. اما چون متوجه اشتباه‌شان شده…
مجموعه ۲ داستان،شامل:"کک به تنور"؛ کک و مورچه با هم دوست بودند.یک روز مى‌خواستند نان بپزند.کک به تنور افتاد و سوخت. همه موجودات با خبر شدند و همدردى کردند.فقط خر خندید و مسخره کرد. "عمو نوروز"؛عمو نوروز به خانه پیرزن مى‌رود و بهار را برایش مى‌برد.…
بازی اتل متل توتوله.
دم آقا موشه به جاروگیر می کند و کنده می شود. آقا موشه نزد پینه دوز می رود تا دمش را بدوزد. پینه دوز نخ ندارد و او را پیش جولای می فرستد. آقا موشه مجبور می شود برای به دست آوردن دمش تقاضای دیگران را نیز برآورده سازد. اما سرانجام نخ را به دست می آورد…
شاهزاده‏ی جوان عاشق دختر نارنج و ترنج است. پیرزنی به او می گوید برای رسیدن به دختر نارنج و ترنج باید کفش و عصای آهنی بردارد و آنقدر برود تا کفش آهنی ساییده شود. شاهزاده به گفته ی پیرزن عمل می کند تا به باغی می رسد. نارنج را از درخت می کند و می…