ارشاد

مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گرگها"، ممد که از ستم مالک ده به تنگ آمده است، به دنبال طلب حق خود می‌رود. در راه با یک گرگ درگیر می‌شود و گرگ را از پای در می‌آورد. او فکر می‌کند که برای از بین بردن گرگ بزرگ نباید از گرگ‌های کوچک ترسیدَ؛ "یک روز در جنگل…
پسرک دستفروش آرزوی رفتن به مدرسه و آینده‏ای بهتر را در سر می‏پروراند. او امیدش را از دست نمی‏دهد و سر انجام به خواسته‏اش می‏رسد و روزی خودش آموزگار می‏شود.
در روستایى پرنده‏اى سیاه به شکل هیولا به مردم حمله مى‏کند و آنها را مى‏خورد. روزى مردم تصمیم می گیرند که هیولا را از بین ببرند ولى هیولا با تیر و تفنگ از بین نمى‏رود تا این که یک روز زمانى که هیولا یک مرد را می خورد دیگر نمی تواند از زمین بلند شود…
حسن پسر بچه ساده‏اى است. بچه‏هاى مدرسه و محله به او حسن شیت مى‏گویند. او پدرش را از دست داده و مادرش هم در بستر بیمارى است. روزى براى گرفتن دارو به داروخانه می رود و به ‏افراد مختلفى بر مى‏خورد که هر کدام به نوعى او را آزار و اذیت مى کنند. حسن…