آن یازده روز تاریخی

یاداشتی از لیلا کفاش زاده بر دفتر شعر دختری نوجوان

موزه‌ها فضاهای شگفت انگیزی هستند. موزه‌ها مرزهای واقعی خود را در هم می‌شکنند و ابزاری برای سفر در زمان هستند. آن "یازده روز تاریخی"، نامی است که بر روی یکی از اشیا موزه کودکی ایرانک نهاده شده است. یکی از اشیا موزه، دفتر شعر کوچکی است با جلدی رنگی که تصویر سبدی از گل‌های شمعدانی و چند مرغ عشق بر روی جلدش چاپ شده است. در ابتدای دفتر که از دوشنبه چهارم بهمن 1344 شروع می‌شود به خط صاحب دفتر نوشته شده است:

"یاهو -به نام خداوند بخشنده مهربان- به امید خدای یکتا دفتر شعر اینجانب معصومه حیدریان ملقب به فخری تاج متخلص به انسی"

در دوران قاجار، گذاشتن القاب برای زنان و مردان معمول بود و حتی در دادن لقب غراق و زیاده روی می‎شد. تا آنجا که در دوره ناصرالدین شاه ، ذکر القاب در نامه‌های اداری ممنوع شد. این دفتر در سال 1344 نوشته شده است که مصادف با دوران پهلوی دوم است. اما صاحب دفتر خود را با لقب و تخلص می‌نامد. در دفتر اسمی از پدر و مادر نیست و فقط چند جا در حاشیه ها نوشته شده است : " بابا جان..." و یا " مامان..."

مشخص نیست که این دختر از خانواده اعیان و اشراف بوده و پدر و مادرش دارای القاب بوده‌اند یا نه، و اینکه صرفا از این موضوع خوشش آمده برای خودش لقب ساخته است. معصومه و یا به قول خودش انسی، طبع شاعری داشته و در صفحاتی از این دفتر اشعاری از خودش نوشته است. مانند این شعر:

خدایا به فریاد (بداد) انسی برس بگوش(بگویش) (به یادش) آور بانگ جرس

این نوع نوشتار مانند تمرینی برای سرودن شعر به نظر می‌رسد. کلمات داخل کمانک پیشنهادها و انتخاب‌های دوم نویسنده بوده است. گویی در حال فکر کردن است که کدام را برگزیند.

در صفحات بعدی در حاشیه بالای دفتر نوشته شده "قرص گاردن برای میگرن قرص فنال برای مادرم"

در کنار این یادداشت به عنوان یادآوری نوشته شده است: "قاب برای تابلو بابا قاب خاتم برای علی حضرت آقا"

در جای دیگری نوشته شده است: "شب‌های نماز را بپرسم و بنویسم" در همان صفحه یادداشت دیگری به این مضمون هست: "قطعه‌ای که برای نادرپور نوشتم بیاورم بابا جون بخوانند"

به نظر می‌رسد یادداشت‌ها درباره یک سری کارهای روزانه و یادآوری برای انجام‌ آنها است. نوع بیماری و سردرد، علاقه‌اش به پدر و شعر، گرایش های فکری و عقیدتیِ صاحب دفتر از لابه‌لای یادداشت‌ها، خود را هویدا می‌کنند. در جایی دیگر نوشته است: "به بابا جون بگویم کتاب بستان و سیاهه را بخریم" منظور نگارنده از بستان و سیاهه "بستان الیاحة" اثر زین العابدین شیروانی بوده است که درباره موضوعات جغرافیایی، تاریخی و باورهای رایج در طی هجده سال سفر به نقاط مختلف در دوره قاجار نوشته شده است. زین العابدین شیروانی ملقب به مستعلی‌شاه از پیران سلسه نعمت الهی بوده و قطب بعد از مجذوبعلی شاه است. استفاده از عبارت یاهو در اول دفتر نیز اشاره به مکتب عقیدتی خاص این خانواده دارد.
بررسی یادداشت‌های پراکنده صاحب اثر رد پای مسایل سیاسی را نیز آشکار می‌کند. در جای دیگری از این دفتر شعر هجوی از امیرعباس هویدا نخست وزیر دوره پهلوی دوم به چشم می‌خورد:

هویدای تاکسی سوار دنبال تاکسی زد هوار

تاکسی بیا تاکسی بیا

هویدا هم شد ناپدید یک وزیر پایدار آخر که دید

این ابیات نشان از انتقادی است که مردم به دوران نخست وزیری هویدا داشتند.

در صفحه دیگری که تاریخ 15 بهمن 1344 درج شده است، چندین یادداشت یادآوری به مضمون های زیر نوشته شده است:

"گل بابونه و پوست نارنج برای مادرم"

"کنسرت یاحقی روز جمعه ششم اسفند است. بهای بلیط 100-200-300 ریال ساعت ده صبح شروع می‌شود."

"خانه جوانان به سرپرستی ایرج گلسرخی تالار کنسرت خانه جوانان"

از این یادداشت‌های پراکنده می‌توان به وضعیت اجتماعی صاحب دفتر پی برد. همچنین می‌توان حدس‌هایی زد. مانند اینکه آیا خبر اجرای کنسرت را از رادیویی در حال پخش شنیده است؟ یا در روزنامه خوانده و برای خودش یادداشت کرده است؟ کدام بلیط را تهیه کرده؟ ارزانتر یا گرانتر؟

جذابیت مواجهه با موزه در همین خیال‌انگیز بودن حقیقت است. در موزه مفهومی به نام حقیقت مطلق وجود ندارد. بازدید کننده موزه می‌تواند از دیدگاه‌های متفاوتی به آثار نگاه کند. این موضوع موزه ها را از مرزهای زمان و مکان فراتر می‌برد.

در صفحات دیگری از دفتر نوشته شده است: "ای خدای بزرگ از تو کمک می‌خواهم تا اورا فراموش کنم. دوسال پیش وقتی که او را دیدم هرگز به چنین روزی نمی اندیشیدم همچنان که = همانطور که بابا طاهر گفته

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یک سر مهربانی دردسر بی

اینکه دختر جوان در گیر عشقی یک طرفه بوده یا احساساتش درگیر دوستی یا همکلاسی بی‌وفا بوده رازی است سر به مُهر که هرگز برملا نخواهد شد و این تعلیق بخشی از هیجان این اثر است که مخاطب موزه را در خود غرق می‌کند.

روی جلد دفترچه با مداد که به مرور زمان کم رنگ شده است نوشته دیگری هست به این مضمون:

"بروم حراج مغازه پیرایش پونز از افشاری بخرم نایلون برای جلد کتاب"

بخشی از کار موزه‌داری مستندنگاری دقیق آثار است. نوشته‌های مدادی آثار پایداری نیستند و به مرور زمان کم‌رنگ می‌شوند. تهیه شناسنامه آثار بخش مهم یک موزه است. از این سطور درمی‌یابیم که صاحب اثر دانش آموز است، در سن نوجوانی به سر می‌برد و از دنیای مد و زیبایی خبر دارد. فروشگاه پیرایش و جنرال مد در لاله زار دو فروشگاه مطرح و به نام در صنعت پوشاک به شمار می‌آمدند. خرید نایلون برای جلد کتاب نیز نشان از تحصیل در دبیرستان دارد. در پشت جلد دفتر نشانی مراکز فروش دفتر چاپ شده‌است: مهدی کیهانی - دالان امین الملک - تلفن 58744 اخوان شفیعی بازار جعفری تلفن 26470 برادران شفیعی بازار بین الحرمین تلفن 581709 چاپ مهتاب

همچنین جدولی از مقیاس های اندازه گیری و تبدیل آنها به یکدیگر در پشت جلد چاپ شده است. در کنار همه این سطور یادداشتی نوشته شده به این مضمون: "بروم دندانسازی دکتر آراکلیان، خیابان قوام السلطنه - به پریسا زنگ بزنم - بلوز حریر مشکی برای ایران بخرم - اداره امتحانات - قرص پیل مید یادم نرود"

تمام این نوشته ها فقط در یازده روز نوشته شده‌اند؛ از دوشنبه 4 بهمن تا جمعه 15 بهمن که پیام بسیار مهمی را منتقل می‌کند و آن اهمیت نوشتن است. عباراتی کوتاه از دختری نوجوان فقط در یازده روز اطلاعات تاریخی، اجتماعی و سیاسی فراوانی را برای بازدید کننده اثر برملا می‌کند. یادداشت های شخصی که به سفارش هیچ شخص یا نهادی نوشته نشده است و بخشی از تاریخ اجتماعی مردم را در دهه چهل شمسی بیان می‌کند. موزه فضای شگفت انگیزی است و نوشتن بیش از آنچه فکر کنید مهم است.

Submitted by iranak_admin_user on