فانتزی خواب و رویا
هر روز که آفتاب غروب میکند، خرگوش و خروس و پسرک غمگین میشوند. پسر همیشه خواب میبیند که بزرگ شده و از کوه بالا رفته و میتواند خورشید را بگیرد و به خانه ببرد. یک روز صبح زود پسر از خانه بیرون میرود و خروس و خرگوش هم به دنبال او راهی میشوند. انها…
پدر پروانه هر روز سر کار میرود، مادر پروانه هم یا کلاسهای آموزشی میرود که بعدها بتواند کارکند و یا با دوستانش بیرون است. برادرش هم به مدرسه می رود. ننه هم که از صبح مشغول کارهای خانه است و بعضی وقتها برای پروانه و پرویز قصه میگوید. برای همین…
یکتا، دختر بچه ی فقیرى است که در شبی گرم و تابستانی، در خواب به همراه یک پری به شهر نقره ای می رود. یکتا با دیدن پری به یاد قصه ی منیژه خانم و آقا نوروز مادربزرگ می افتد. همه چیز در شهر نقره ای زیباست. همه از یکتا می خواهند برای همیشه آنجا بماند،…
صبح مانند همیشه ژوزف در اتاق پدر و مادرش را می زند تا آنها را از خواب بیدار کند. مادر در حمام است و پدر چون شب گذشته دیر خوابیده هنوز خواب است. ژوزف پیش پدرش می رود او را قلقلک میدهد تا از خواب بیدار شود و برایش داستان تعریف کند. پدر، دختر را در…
شرح تصورات یک کودک درباره ى عناصر و جاندارانى که مى توانند در یک شهر باشند.
پسر کوچولو در شب تولد شش سالگی اش درخت آرزوهایش را می بیند. درختى خیلی بزرگ که روی تنه اش در دارد. بالای در نوشته شده است: آرزوهایت را نگه دار. پسر در را باز مى کند و داخل درخت مى شود. از پله ها بالا مى رود تا به طبقه ی اول مى رسد. در آنجا سگ…
آلیس در یک روز گرم تابستان، هنگامى که با خواهرش روى چمنزارى نشسته است و با بى میلى مىخواهد کتابى را که خواهرش در حال خواندن آن است، ورق بزند تا چیز جالبى در آن بیابد، با خرگوشى روبه رو مىشود که او را به سرزمینى دیگر مىبرد. در آنجا به موجودات…
حمید که پدر و مادرش را در حادثه ای از دست داده است، نزد پدربزرگش می رود تا با او زندگی کند. پدربزرگ کتابخانه ی بزرگی دارد که هر نوع کتابی در آن هست. شب که حمید به اتاقش می رود تا بخوابد، ناگهان از پنجره دختری زیبا به اتاق می آید. او آلیس است، که…
آلیس در یک روز گرم تابستان، هنگامى که با خواهرش روى چمنزارى نشسته است و با بى میلى مىخواهد کتابى را که خواهرش در حال خواندن آن است، ورق بزند تا چیز جالبى در آن بیابد، با خرگوشى روبه رو مى شود که او را به سرزمینى دیگر میبرد. در آنجا به موجودات…
مجموعه ى دو داستان: "آلیس در سرزمین آئینهها"، آلیس در گوشهی مبل بزرگی نشسته و در حالت نیمه خواب با گربه کوچولوی سیاهش بازی میکند. سپس به دنیای پشت آینهها که همه چیز در آن بر عکس دیده میشود میرود و به سرزمین مهره های شطرنج وارد می شود. او در…