مرجان

گیسو آرزو دارد کلاهى داشته باشد. او هر روز به پارک می‌رود و برای کفترها دانه می‌ریزد. یک روز یکی از کفترها او را صدا مى‌کند و خبر مى‌دهد که کفترها دارند برایش یک کلاه می‌آورند. کفترها براى او یک کلاه زیبا هدیه مى‌آورند و گیسو به آرزویش مى‌رسد.
شعری درباره ی پاییز و تشابه آن با زندگی و عمر.
شعری درباره ی خروس و بانگ برآوردن او در صبحدم که خفتگان را از خواب بیدار می کند.
مطالبى درباره ی مراحل رشد بچه ی گوریل، بره، جوجه گنجشک و جوجه اردک.