مرتضی رضوان

بچه ها با همفکرى و اتحاد بهترین راه را براى آوردن آب به محل زندگی شان انتخاب می کنند.
مرتضی رضوان در محله‌ باغ ایلچی تهران به دنیا آمد. خانواده‌‌ی اواز بقایای خانواده‌هایی بود که در گذشته در این محله زندگی می‌کردند. او از دوره‌ی کودکی‌اش چنین یاد می‌کند: "در آن زمان به سفیرها در اصطلا‌ح ایلچی می‌گفتند. سفیرهای خارجی در تهران ایلچی‌ها…
روزى مریم از مادربزرگ درباره ى سبب تنگدستى مردم روستا و اینکه زنبورهاى همسایه ى پولدارشان شهد گل هاى آن ها را مى‌مکند، مى‌پرسد. مادربزرگ او را از وضعیت اجتماعی آگاه می‌کند و مریم نیز دوستانش را آگاه می کند. آنها با یکدیگر همکارى مى‌کنند و کندوى عسل…
هستی از زندانی شدن پسر همسایه اش به جرم مخالفت با حکومت آگاه می‌شود و می‌کوشد دیگر بچه ها را نیز از ستمی که به حسن و دیگر روستاییان می‌رود، آگاه کند. هنگامی که خانواده ى هستی از کار او با خبر می‌شوند، در طویله زندانی اش می‌کنند. مادربزرگ هستی پدر و…