محمد عزیزی

محمد در یک روستا پیرامون مشهد زندگى مى کند. او پسرش را همراه محمد عباس، از هم ولایتى هایش به تهران می فرستد. پسرک براى محمد عباس هم چوپانى مى‌کند و هم زباله مى‌فروشد. روزى یکى از بره ها به داخل چاهى می افتد. محمد عباس، پسرک را به داخل چاه می فرستد…
احمد و دوستانش از حاج علی گوشفیل می خرند تا بفروشند. اما حاج علی به آنها گران می فروشد. احمد سر این موضوع با حاج علی دعوا می‌کند. سرانجام دوستان احمد به کمک او می آیند.
نقد و بررسی دو اثر غلامحسین ساعدی به نام های «گمشده ی لب دریا» و «کلاته نان» و بررسی تفاوت ها ی این دو.
بررسی و تحلیل افکار و عقاید و آثار صمد بهرنگی همراه کتابشناسی آثارش.