لابری هارمون
استان سگ کوچکى را براى رفع تنهایى شان آورده است. ولى الى با نگهداری او در خانه مخالفت مىکند. سگ کوچولو هر روز کارهایى مىکند که الى بیشتر به فکر بیرون انداختن او میافتد. یک روز وقتی دزدى کیف الى را برمیدارد، سگ به دنبالش میدود و کیف را پس می…
"استانلى" براى نجات گربه به بالاى درخت مىرود اما نمى تواند پایین بیاید."الى"به وسیله نردبان به کمک دوستش مىرود. با سقوط نردبان او هم بالاى درخت مىماند. سرانجام شاخه درخت مىشکند و دو رفیق به زیر مىافتند.
روزی الی پس از کار سخت روزانه به خانه میآید و مشغول تماشای تلویزیون میشود. استان هم در آشپزخانه مشغول کار است. ناگهان تلویزیون از کار میافتد و الی با چکش به تلویزیون میزند، اما تلویزیون دیگر روشن نمیشود.
الى و استان تصمیم میگیرند به کنار دریا بروند. در راه، پاى استان به صندوقى چوبى میخورد و به زمین میافتد. پس از باز کردن صندوق هر دو گرفتار هشت پایى میشوند که داخل آن است. آنها به کمک یک قایقران نجات پیدا میکنند و در عوض صندوق را به قایقران می…
روز تولد استان است. الى براى او سورتمه ی قرمز رنگى میخرد. ولى چون باید در برف سوار شود، منتظر میماند تا برف بیاید. استان وقتى سوار سورتمه میشود چندین بار زمین میخورد. الى هم که سوار میشود تا به استان یاد بدهد در حصار فرو میرود. استان تصمیم می…