شهاب
سیمرغ به گنجشک هاى روى درخت نارون حمله مىکند و گنجشک ها تصمیم مىگیرند او را نابود کنند. گنجشکى به نام کوچولو، گیاهی سمى مىخورد و خود را فداى دوستانش مىکند سیمرغ او را مىخورد و میمیرد.
میشی از گله دور میشود. وقتی گرگ میخواهد او را شکار کند، میش با حیلهای خود را به میش های دیگر میرساند. آنها با هم متحد میشوند و گرگ را از پای در میآورند.
دو خروس جنگى پس از مسابقه ی اول و زخمى شدن یکى از آن ها، قرار می گذارند بر خلاف اصرار صاحبانشان، هیچ وقت با هم جنگ نکنند.
مادر به آرش مىگوید که پدرش کتابى خوانده و به دنبال ستاره خود رفته است. آرش کتاب پدر را می خواند و به دوستان خود می گوید که هر کس ستارهاى دارد و باید به دنبال آن برود. مادر آرش مریض می شود. آرش همراه دوستانش تصمیمم می گیرند دنبال ستاره مادر بروند.…
چند کبوتر با رنگ ها و شکل هاى گوناگون در خانه ی مردى زندانى هستند. یکى از آنها، طوقى زیرک، بقیه را تشویق به فرار مى کند. یک روز همگى پس از خوردن آب و دانه با اشاره ی طوقى به پرواز درمی آیند، به مزرعه ی سرسبزى می روند و در آنجا لانه می سازند.