بنگاه مطبوعاتی و بازرگانی فرهنگ

گربه براى نجات صاحب خود از تنگدستى و اندوه، نقشه های زیادى مى‏کشد. او پس از گرفتن یک جفت چکمه و یک ساک، ماجراهاى شگفت انگیزی را پشت سر می گذارد و خیلی زود صاحب خود را ثروتمند می کند و نشان می دهد که عقل و تدبیر، پیش از میراث پدرى ارزش دارد.
دختر کوچولو، که او را کلاه قرمزى مى‏نامند، وقتی براى دیدن مادر بزرگ خود از جنگل مى‏گذرد، با گرگ بدجنسى روبه‌رو ‏مى شود. گرگ که مى فهمد کلاه قرمزى کجا مى رود، زودتر خود را به منزل مادر بزرگ ‏مى رساند، او را می ‏خورد و در تختش مى خوابد. پس از رسیدن…
زنى دو دختر دارد. او دختر بزرگتر را خیلى بیشتر از دختر کوچکترش دوست دارد. روزى دختر کوچک براى آوردن آب به کنار چاه می رود. پیرزنى را می بیند که از او کمک می خواهد. دختر کمکش می کند. پیرزن در برابر محبت دختر به او پاداش می دهد. پاداش دختر این است که…
شاهزاده خانمى که با نفرین جادوگر پیرى، دستش با دوک نخ ریسى سوراخ شده است، به خواب صد ساله فرو مى رود. شاهزاده ی جوانى با عشق خود او را از خواب بیدار مى کند.
پادشاه پس از مرگ ملکه به پیشنهاد وزیرش تصمیم مى گیرد با دخترى که به فرزندى پذیرفته است، ازدواج کند. اما دختر نمى پذیرد و شبانه با پوشیدن پوست الاغ فرار مى کند و همسر پادشاه سرزمینی دیگرى مى شود.
ریکه، کاکلى بسیار زشت ولى با هوشى است. ریکه عاشق دخترى بسیار زیبا اما نادان مى شود. دختر به خاطر زشتى ریکه نمى پذیرد که با او ازدواج کند. ریکه به دختر هوش مى‏دهد. دختر هم در عوض به او زیبایى مى دهد و سپس با هم ازدواج مى کنند.
امپراتور، بلبل باغش را در یک قفس طلایى در قصر نگاه مى‌دارد. روزى امپراتور ژاپن یک بلبل مصنوعى به او هدیه مى دهد، بلبل واقعى از قصر مى رود. پس از مدتى بلبل مصنوعى از کار مى افتد. امپراتور بیمار مى شود و بلبل مصنوعى نمى‏تواند براى او بخواند. بلبل…
جوجه اردکی به دنیا می‏آید که زشت است و همه ى اردک ها او را از خود مى رانند. جوجه اردک از زادگاهش فرار می‏کند. پس از مدتی خود را در آب می‏بیند و متوجه می‏شود که زیبا شده است . دو قو از کنارش می‏گذرند و به او می‏گویند که قوست نه اردک.
مجموعه‌ ی ۱۰ داستان، شامل: خاکسترى؛ کلاه قرمزى؛ گربه چکمه‏پوش؛ و....
هیزم شکن فقیر هفت پسر دارد. آخرین پسرش به اندازه‌ی انگشت کوچک دست است. به همین سبب اسم او را انگشت کوچکه مى گذارند. هیزم شکن به سبب فقر زیاد تصمیم مى گیرد پسرانش را در جنگل رها کند. انگشت کوچکه با سنگریزه‏هایش مسیر را علامت گذارى مى کند و با…