فانتزی روسی
پسر بچه که به خاطر بداخلاقی هایش در اتاق زندانی شده بود به همراه بادبادک به شهری رفت که بچهها از امر و نهی بزرگترها راحت بودند. درآن شهر، بزرگترها که از دست بچهها و نافرمانیهایشان به ستوه آمده بودند، علیرغم میل باطنی یشان شبانه شهر را ترک کردند…
مورچه از آشنایى با یک فضانورد دچار غرور میشود و کار نمىکند. مورچه ها هم از لانه بیرونش میکنند. فضانورد او را متوجه اشتباهش میکند. مورچه کار و تلاش را از سر میگیرد و دوباره به لانه بازمیگردد.
پدر و مادرها و مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها که از بی توجهی بچه ها به حرف هایشان ناراحت هستند شبانه شهر را ترک می کنند. بچه ها در نبود والدین خود همه کار مى کنند و نظم شهر را بر هم مى زنند. اما پس از مدتى پشیمان مى شوند بچه ها در نامه ای که بوسیله ی…
پسر بچه از آب و شست و شو فراری است، اما وان حمام به نیروهایش که لیف و صابون و... هستند، فرمان حمله می دهد و آن ها کودک را با ترفندهایی به حمام می آورند و می شویند.