فانتزى روسى
خانواده ی ولکا به خانه ی تازه ای نقل مکان می کنند. وقتی به خانه ی تازه می رسند، پدر صندوق های مورد نیاز را باز و خالی می کند و پس از آن سرکار می رود. مادر و مادربزرگ هم سرگرم کار می شوند. ولکا نیز برای شنا به ساحل رودخانه می رود. در آنجا کوزه ای…
پرستوی کوچک آشیانهاش را گم کرده است. مرغ باران او را به جنگل مى برد تا دیگر پرندگان کمکش کنند. سرانجام پرستو به لانه نزد مادرش بازمى گردد.