داستان های عامیانه

امیرارسلان پسر ملکشاه رومی با پشت سر گذاشتن ماجراهایی، در خانه ی خواجه نعمان مصری بزرگ می‏شود. سپس به فرخ‏لقا دختر پطرس شاه‏فرنگی دل می بندد. او با دلاوری‏ها و شجاعت بسیار بر همه ی مشکلات چیره می شود و بالاخره به خواسته‏اش می‏رسد.
امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را…