یاکوب لودویک کارل گریم

شکارچی هنگام شکار در جنگل به پیرزنی برمی خورد و به او آب و غذا می دهد. پیرزن هم جگر کبوتری را به او می دهد و می گوید که هر روز صبح پس از خواب تخم طلایی کبوتر را از زیر سرش بردارد و ثروتمند بشود. روزی شکارچی دختری موطلایی را می بیند و عاشقش می شود.…
خدمتکار پادشاه با خوردن غذای او که مارسفیدی است، می تواند صدای جانوران را بشنود و حرف آنها را بفهمد. وقتی پادشاه از کار او باخبر می شود او را به مرگ محکوم می کند. اما خدمتکار می گریزد و در جنگل به جانوران کمک های بسیار می کند. آنها نیز هنگامی که او…
جادوگر پیری که دخترهای جوان را به شکل بلبل درمی آورد، در جنگل زندگی می کند. این جادوگر به سبب خیانت همسرش، از دختران زیبا و جوان نفرت دارد و آنها را به شکل بلبل درمی آورد. روزی وقتی که دخترشیرفروش با پسرچوپان در جنگل قدم می زند دچار جادوی جادوگر می…
مردی سه پسر دارد. پسر کوچکتر را همه خانواده مسخره می کنند. روزی پسر بزرگ برای آوردن هیزم به جنگل می رود و در راه پیرمردی را می بیند که از او تکه نانی می خواهد. ولی پسرک توجهی نمی کند. وقتی می خواهد تبر را به درخت بزند، تبر برمی گردد و او را زخمی می…