یامونا شانكار

تمساحی به برکه ی نزدیک محل زندگی مردم آمده بود و ماهی ها را می خورد. پسر بچه ای از اهالی آن منطقه می خواست که او از این برکه برود. پس نقشه ای کشید و تمساح را به تله انداخت. وقتی مردم فهمیدند همه آمدند تا از نزدیک تمساح را ببینند و بعد تصمیم گرفتند…