نصرالله افجه ای
گفت و گویى میان عاشق و "افسانه " که هر کدام غمها و شادی هاى خود را باز مىگویند و به تفسیر جهان، زندگى و واقعیتها مىپردازند. عاشق، افسانه را با همه غیر واقعى بودنش مىستاید و از او مىخواهد که او را نیز همراه خود به دیار افسانههایش ببرد.