م. حیدریان
غلام سبیل پاسبانی است که می خواهد خدمتی برای حکومت انجام دهد. رئیسش به او می گوید پاسبانها بمب و اسلحه پیدا می کنند. شب، هنگام نگهبانی، غلام مردی را بازداشت می کند که گونی ای که چیزی گرد در آن است حمل می کند، وقتی دیگر پاسبانها در گونی را باز می…