مهران
تى مى بچه گربه ی مهربان، تخم مرغى براى دختر بیمار سنجاب میبرد. اما هنگام پایین آمدن از درخت پرت می شود و پایش آسیب می بیند. جانوران به او کمک میکنند. تى مى بهبود می یابد و با خود عهد می کند دیگر حتى موش ها را هم اذیت نکند.
روباه بدجنس همهی جانوران جنگل را آزار مىدهد. روزى متوجه می شود همه از او نفرت دارند و تصمیم می گیرد به جاى دیگرى برود. از جانوران تقاضاى کمک میکند. بعضی جانوران کمکش میکنند. روباه پشیمان و غمگین، براى همیشه از آن جنگل میرود.
دانى آدم کوچولو پیر شده است و میخواهد برای خود جشن تولد بگیرد. در این جشن تولد همهی جانوران جنگل به او کمک میکنند تا وسایل مورد نیاز را فراهم آورد. هنگامى که تمام وسایل آماده میشود، همه در جشن تولد شر کت میکند.