محمد علی بهمنی
گیسو آرزو دارد کلاهى داشته باشد. او هر روز به پارک میرود و برای کفترها دانه میریزد. یک روز یکی از کفترها او را صدا مىکند و خبر مىدهد که کفترها دارند برایش یک کلاه میآورند. کفترها براى او یک کلاه زیبا هدیه مىآورند و گیسو به آرزویش مىرسد.