محمد حجتی (پریشان)

گرگ هر شب می‏آید و یکی از بزها را می‏خورد. بزها به چوپان شکایت می کنند. اما او چاره‏ای پیدا نمی کند. شبی یکی از آنها که شجاع تر از همه است، وقتی گرگ می آید شکم او را با شاخ هایش پاره می کند و همه از دست او آسوده می شوند.