محمدعلی نقیب الممالک
امیرارسلان پسر ملکشاه رومی با پشت سر گذاشتن ماجراهایی، در خانه ی خواجه نعمان مصری بزرگ میشود. سپس به فرخلقا دختر پطرس شاهفرنگی دل می بندد. او با دلاوریها و شجاعت بسیار بر همه ی مشکلات چیره می شود و بالاخره به خواستهاش میرسد.
امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را…