ماری دومورگان

عنکبوت طلایی لقب روستای کوچکی به نام ارا است. زیرا در آن روستا پیرزنی زندگی می کند که پارچه های زربفت نازکی همانند تارعنکبوت می بافد. کسی پارچه های پیرزن را نمی خرد و او در تنگدستی به سر می برد و از غصه می میرد. دخترش فلوریس راز بافتن پارچه را می…
در شهر بزرگی، تاجری با تنها پسرش زندگی می کند. شبی پسر خواب یک پری را می بیند و عاشق او می شود و برای جست و جویش راهی دشت و جنگل می شود. روزی در کنار بیشه، ۳ مرغ را در حال پرواز می بیند. مرغ ها که به زمین می نشینند، از جلد خود درمی آیند و به شکل سه…
در کشوری، پادشاهی درکنار ملکه اش حکومت می کرد. ملکه به تفریح و شوخی و بازی بسیار علاقه داشت و به همین سبب پادشاه او را سرزنش می کرد. روزی ملکه در جنگل، یک پری به نام تابورات را که زخمی شده است، درمان می کند. پی از مدتی ملکه باردار می شود و دختری به…