صادق چوبک
آنتونیو نجار تکه چوبى را که باعث دردسرش شدهبود به ژپتو داد تا با آن براى خودش عروسکى بسازد. ژپتو عروسک چوبى را ساخت و نامش را پینوکیو گذاشت. پینوکیو از همان اول جان گرفت و شروع به شیطنت کرد. ژپتو، پینوکیو را به مدرسه فرستاد. ولى پینوکیو به جاى…
آنتونیو نجار تکه چوبى را که سبب درد سرش شده است، به ژپتو مى دهد تا با آن براى خودش عروسکى بسازد. ژپتو عروسکى چوبى مى سازد و نام او را پینوکیو مى گذارد. پینوکیو جان مى گیرد و شروع به بازیگوشى مى کند. ژپتو، پینوکیو را به مدرسه مى فرستد. ولى پینوکیو…
روباهی دست به سینه در برابر پیرزن که دارد چای می خورد، ایستاده. پیرزن از روباه می خواهد وسایل او را به در حمام برساند و بعد بیاید و خانه را تمیز کند و ناهار هم بپزد ولی از شیر و ماستی که در گنجه هست نخورد. روباه بعد از انجام دادن کارها خسته می شود و…