سعیدی
عمه خانم که چترهای زیادی را نگهداری میکند. روزی یکی از آنها را به آراباد نوه خود میدهد تا از آن استفاده کند. مشکلات زیادی برای او و سپس عمه خانم ایجاد میشود.
مرد پیر ماهیگیرى است که به تنهایى زندگى مىکند و تنها دوست او پسر بچهاى است که زمانى در قایقش با او کار مىکرده است. پیر مرد ۸۰ روز است که ماهى صید نکرده، ولى امید خود را از دست نداده است. تا اینکه ماهى بزرگ و قوى طعمهی قلاب را به دهان مىگیرد و…