حلاج
روزی بیژن به کتابخانه مى رود و چون علاقه ی زیادی به شیر دارد، کتابی درباره ى شیرها امانت مى گیرد. پدر بزرگش همان شب داستان هایی از شیرهای افریقا برای او تعریف مى کند. بیژن در خواب مى بیند که در آفریقا مشغول شکار شیر است. وقتی صبح به دبستان می رود…