اورلین ر گارات
امیر با شنیدن صدای منادی که او را به شهر درخشان میخواند، به سوی این شهر حرکت میکند. در راه با افراد زیادی همراه میشود که آنها نیز به شهر درخشان و دیدن سلطان میروند. در طول راه با بدی هایی همچون خشم، گستاخی، فخر فروشی و دوستان بد مقابله میکند…