البر لاموریس

پاسکال که تنها بود، با یک بادکنک دوست شد. بادکنک همه جا همراه پاسکال بود. در خانه و مدرسه و کلیسا. روزی بچه های ولگرد بادکنک را گرفتند و . پاسکال خیلی ناراحت شد و برای بادکنکش گریه کرد. در همین زمان چندین و چند بادکنک به هوا برخاستند و به هم پیوستند…