افشار

مهدی پسر زرنگی بود و در کارهای خانه خیلی کمک می کرد به این دلیل به او فلفلی می گفتند. ایراد او ترس از تاریکی بود که سبب شده بود بچه ها به او فلفلی ترسو لقب بدهند. یک روز تابستان فلفلی با چند نفر از بچه ها در استخری شنا می کردند که ناگهان پای یکی از…
شعری در توصیف طبیعت در سحرگاهان و هنگام آغاز روز. این قطعه بخشی از شعر بلند «خان دشتی» است.