داستان کودکان: عروس دریا

عنوانداستان کودکان: عروس دریا
گونهمقاله
نویسندگانفارسی, محسن
تاریخ تولد - وفات

۱۲۹۹-۱۳۶۶

ناشرترقی
سال تولد۱۳۲۹
تاریخ نشر

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۲۹

شماره

دوره۷ ش۵۲ (۳۸۵)

زبان انتشارفارسی
شماره صفحه۱۷-۲۰
وضعیت رنگ

مصور، نقاشی (سیاه و سفید)

موضوعافسانه جادویی, افسانه محبت, ترقی, محسن فارسی, مقاله
متن کامل

ته دریا شهری سحرآمیز است که پادشاه آن در قصری از مروارید با ۶ دختر زیبا و ملکه هایش زندگی میکند. دختر کوچک شاه که آرزوی دیدن انسان ها را دارد، در سن ۱۵ سالگی با کمک مادربزرگ خود به روی دریا می آید و در یک کشتی، شاهزاده ای را می بیند و عاشق او می شود. جادوگر دریا برای رسیدن او به شاهزاده زبان دختر را می گیرد و دوپا همچون انسان به او می دهد. روزی که شاهزاده در حال غرق شدن است، دختر اورا نجات می دهد و به قصر شاه می رود. شاهزاده که از او خوشش آمده است از روی دلسوزی اتاقی نزدیک خود به او می دهد. تا اینکه قرار می شود شاهزاده با دختر شاه همسایه ازدواج کند. دختر دریا خواهران خود را که روی آب آمده اند می بیند. آنها به او می گویند که برای نجاتش موهای خود را به جادوگر دریا داده اند و حالا از دختر می خواهند خنجری به قلب شاهزاده فرو کند و از خون او بخور تا نزد آنها بازگردد. دختر دریا می گوید من که شاهزاده را از مرگ نجات داده ام، چطور می توانم او را بکشم. و هماندم خود را به دریا می اندازد.