یو واسنتسوف

دخترکگ به خانه خرس ها می‌رود، غذای آن‌ها را می‌خورد و روی تخت خواب آن‌ها می‌خوابد. ناگهان با صدای خرس ها بیدار می‌شود و پا به فرار می‌گذارد.
خروس یک روز یک سنبله ی گندم پیدا می کند. از دو موش کوچولو می خواهد که او را در کاشتن گندم کمک کنند. اما موش ها پی بازی می روند و خروس خود به تنهایی سنبله را می کارد. وقتی از گندم لوز می پزد، دو موش می دوند تا آن ها را بخورند. اما خروس چون دو موش به…