گرت جانوس هرتز
مت کوچولو هر روز عصر زمانی که پدرش از سرکار برمیگردد، در جایی پنهان میشود تا پدرش او را پیدا کند. اما یک روز پشت بالش های نیمکت دراز میکشد و خوابش میبرد. هر چه پدر و مادرش دنبالش میگردند او را پیدا نمیکنند. مت از خواب بیدار میشود و داد میکشد…