م. ا. اصغری

حسن و خانواده اش به شهر می آیند و در یکی از خانه های حلبی آباد زندگی می کنند. پدر حسن معلول است و کار لبو فروشی کفاف زندگی آنها را نمی دهد. حسن علی رغم فقر خانواده به تحصیلات خود ادامه می دهد و به دانشگاه می رود. او که با فقر آشناست به مردم فقیر…