موسی نباتی - نعمتی
مارتین و دوستانش هنگام ورود به پارک به نگهبان قول می دهند که گل ها را لگد نکنند. محل هاى دیدنى را ببینند و از وسایل بازى استفاده کنند.
مارتین به خانه ی عمه لوسى در دهکده می رود و با مرغ ها، خرگوش ها و کبوترهاى چاهى دوست می شود. به جانوران غذا مى دهد و با آنها بازى مى کند.
مارتین و برادرش در غیاب مادر خانه را تمیز می کنند، لباس ها را می شویند و شام لذیذى درست می کنند. آن ها می فهمند آن روز، روز مادر است و دسته گل زیبایى نیز براى مادر فراهم می کنند.
مارتین و خانواده اش به ییلاق می روند. بچه ها در همه ی کارها به پدر و مادرشان کمک می کنند. بازى روى علف هاى نرم، دنبال کردن پروانه هاى رنگارنگ، قایق سوارى و تماشاى ماهی ها در آب، از این سفر خاطره اى فراموش نشدنى براى آنها می آفریند.
مارتین چند روز از برادر کوچکش مواظبت می کند، زیرا پدر و مادرش به سفر رفته اند. او کارش را به خوبى انجام می دهد و تصمیم می گیرد پس از بازگشت مادر در نگهداری ژان کوچولو به او کمک کند.
مارتین و دوستانش در اتاق زیر شیروانى یک صندوق بزرگ پر از لباس و کلاه هاى رنگارنگ پیدا می کنند و با آن لباس ها نمایش زیبایى به اجرا درمی آورند. سپس تصمیم می گیرند هفته ی بعد نمایشنامه ی دیگرى بازى کنند.