منوچهر کریم زاده

ارباب ده که چند شب نخوابیده است، از مردم ده می خواهد مشکل او را حل کنند. کچل می‌گوید مشکل ارباب را به ۲ شرط حل مى‏کند. اول اینکه ارباب مشکل مردم را حل کند و دوم این که ارباب در چیدن شبدرها به کچل کمک کند. ارباب برای انجام شرط اول تمام ثروتش را بین…
معلمی با شنیدن انشای بچه ها متوجه می شود یکی از آنها در خانواده ای تنگدست زندگی می کند و با خواهرش یک روپوش دارند. هر روز او صبر می‌کند تا خواهرش از مدرسه بیاید و او روپوشش را بپوشد و به مدرسه برود. معلم به انشای او نمره ی خوب می‌دهد. اما به یکی از…
مرغی به نام گل باقلا مى‌خواهد درباره ی خورشید بداند، از آقا خروسه در این باره می‌پرسد. اما جوابى نمی‌شنود. او هر روز روى تپه، توى بیشه و سبزه ها مى‌گردد و به خورشید خانم فکر مى‌کند. تا آنکه ‏آفتاب پرست را می‌بیند و جواب پرسش‌هایش را می‌گیرد.