مریم زندی
خانه ی کفشدوزها روى بوته ی شبدر وحشى است. آن ها در بهار به جشن گل های شقایق دعوت می شوند. در این جشن شقایق ها، گل هایشان را باز می کنند. کفشدوزها یک روز آفتابى راه می افتادند. در راه به کفشدوز پیر برخورد می کنند که او نیز به جشن می رود. همه با هم…
نگار، سارا وسونا با هم خواهرند. آن ها در روستایی نزدیک سبلان کوه زندگی می کنند. سه خواهر تصمیم می گیرند در نیمه ی زمستان یک گل سرخ به معلم شان هدیه بدهند. به همین سبب از بچه های دیگر روستا نیز کمک می خواهند. همه ی بچه ها با همکاری یکدیگر گل سرخی را…
پروین و پرویز بر سر دستمال گلدار با هم دعوا می کنند. پدر بین آن ها میانجیگری میکند و برای آرام ساختن فرزندانش، حکایتی از انوشیروان و بزرگمهر حکیم، وزیر او، درباره ی حکمیت در فروش زمین را بازگو میکند: خریدار زمین، گنجی در زمین پیدا میکند و به…