محمود سیاهپوش
مادری با سه فرزندش در خانهای زندگی میکند. همگی نخ میریسند و با هم کارهای خانه را انجام می دهند. شبی یادشان می رود در خانه را ببندند. باباقلدر به خانهی آنها وارد میشود. او برایشان مزاحمت ایجاد میکند و دسترنج آنها را میخورد. مادر و فرزندانش…
مردی شیاد با ظاهر خوب خود مردم را فریب می هد و آنها را در جهل و بیسوادی نگه میدارد. او پیرمردی را که به روشن کردن ذهن مردم میپردازد، از بین می برد. اما مردم به کمک دوستان پیرمرد به فریبکاری مرد پی میبردند و او را به دستگاه عدالت تحویل میدهند.