راب‍رت‌ لاس‍ن‌‌

فردیناند از وقتى گوساله ی کوچکى بود، دوست داشت زیر درختى بنشیند و گل‌ها را بو کند. یک روز چند مرد او را براى جنگیدن به میدان گاوبازى می‌برند. در میدان مبارزه، فردیناند گل‌هاى تماشاچیان را می‌بیند و به آرامى آنها را بو می‌کند. همه پی می‌برند که او…