خسرو پی آفرین

زنی، سرخو و دو پسر دیگر را مجبور به کار در کارخانه چوب‌برى کرده است. سرخو با پدر یکى از پسرها آشنا می‌شود. سرانجام پسرها با تلاش فراوان، از دست آن زن نجات پیدا می‌کنند و سرخو همراه دو پسر دیگر به مدرسه می رود.