حسین میرکاظمی

کبک درى با فدا کردن جانش، همنوعان خود را از سلطه‌ی بیرحمانه‌ی باز نجات می‌دهد.
در صحرایی دو روستا هست. کار بچه های روستای پائینی، آوردن ته مانده ی غذاهای روستای بالایی برای پدر و مادرهایشان است. روزی بچه ها از این کار خسته می‌شوند و دو تا از آنها از روستا می روند تا به دریا برسند. در راه ماهیگیرانی می‌بینند که ماهی صید کرده…
بچه ها مى‌خواهند با شمشیرهاى چوبى، عاشورا بازى کنند. اما بعضى از آنها تیغ مى‌آورند تا حسین، پدر بزرگش و دوستان او را اذیت کنند.
پاى چپ پسر جوان فلج است. او به فوتبال علاقه زیادى دارد. و در رویاهایش خود را فوتبالیست بزرگى مى‏بیند. پدر براى او یک رادیو می‌خرد تا بتواند گزارش هاى فوتبال را گوش کند.
نکاتی درباره ی ضرورت توجه به دوران کودکی و پرورش کودکان و نوع برخورد با آنها، از دیدگاه مارگارت مید، مردم شناس امریکایی درباره ی اهمیت بررسی ادبیات و فرهنگ کودکان اقوام مختلف در سازندگی و پرورش کودکان و آموزش ارزش های انسانی و میراث فرهنگی به آنها .