حسین اثنی عشر

پیرمرد نابینا در گوشه‏ ای از یک خرابه در زیر سقف نیمه ویران خوابیده است و دنبال هم صحبتی می گردد. مردی با کوله باری وارد می شود، سلام می کند و کوله بارش را بر زمین می گذارد. مرد جای پیرمرد را تمیز و مرتب می کند و از کوله اش نان، خرما و آب برای او…