بهمن بهزادی
مرغابی صاحب چند جوجه می شود که یکی از آن ها خیلی زشت است و کسی با او بازی نمی کند. جوجه هم از غصه ازآنجا می رود. تا اینکه تعدادی قوی زیبا را می بیند. اول خجالت می کشد ولی وقتی مورد استقبال آن ها قرار می گیرد، متوجه می شود که خود او هم در آینده به…