اوژن یونسکو
صبح زود است و مادر با یک سبد بزرگ از خانه بیرون رفته است. ژوزف براى دیدن پدرش به اتاق کار او مىرود و در گفت و گویى بین پدر و پسر، پدر نام چیزها و موجودات پیرامون کودک را جا به جا مىکند. صندلى را پنجره و فرش را چراغ می نامد و به این ترتیب دنیا را…
صبح مانند همیشه ژوزف در اتاق پدر و مادرش را میزند. پدر و مادر ژوزف شب گذشته بسیار دیر خوابیده اند. و هر دو هنوز خواب هستند. اما ژوزف پدرش را بیدار می کند تا برایش داستانی بگوید. پدر خواب آلود دنیایى را برای او توصیف مىکند که در آن همه موجودات…
صبح مانند همیشه ژوزف در اتاق پدر و مادرش را می زند تا آنها را از خواب بیدار کند. مادر در حمام است و پدر چون شب گذشته دیر خوابیده هنوز خواب است. ژوزف پیش پدرش می رود او را قلقلک میدهد تا از خواب بیدار شود و برایش داستان تعریف کند. پدر، دختر را در…