ادوارد ماریان

تاجر خسیسی، پسر خوش قلب و دست و دلبازی دارد. به همین سبب او را کتک می زند و از خانه بیرون می کند. پسر به سفر می رود و با پیرمردی که زبان جانوران را بلد است، آشنا می شود. این زبان را از او می آموزد. او با گوش دادن به سخنان دو کبوتر، به محل پنهان کردن…