اتین دلسر
صبح زود است و مادر با یک سبد بزرگ از خانه بیرون رفته است. ژوزف براى دیدن پدرش به اتاق کار او مىرود و در گفت و گویى بین پدر و پسر، پدر نام چیزها و موجودات پیرامون کودک را جا به جا مىکند. صندلى را پنجره و فرش را چراغ می نامد و به این ترتیب دنیا را…
صبح مانند همیشه ژوزف در اتاق پدر و مادرش را میزند. پدر و مادر ژوزف شب گذشته بسیار دیر خوابیده اند. و هر دو هنوز خواب هستند. اما ژوزف پدرش را بیدار می کند تا برایش داستانی بگوید. پدر خواب آلود دنیایى را برای او توصیف مىکند که در آن همه موجودات…