اب‍ر‌ا‌ه‍ی‍م‌ ح‍ق‍ی‍ق‍‍ی‌

مادری دو دختر دارد، یک دختر زیبا ولى تن پرور و بى هنر و دیگرى زشت و سیاه چرده ولى پرکار و هنرمند و مهربان، مادر، دختر زیبا را بسیار دوست دارد و انجام تمام کارها را به دختر زشت مى سپارد. روزی دوک دختر زشت به چاه می افتد. مادرش او را مجبور می کند به…