آرکادی پتروویچ گایدار
پسری به نام مالشیش کیبالشیش با پدر و برادرش زندگی میکرد. جنگ شروع شد. همه به جنگ رفتند. روستا خالی بود. مالشیش و بچه های دیگر هم با شجاعت جنگیدند. مالشیش اسیر شد. اما اسرار جنگی ارتش کشورش را فاش نکرد و سرانجام به دست دشمن کشته شد.
اولگا و ژنیا، دو دختر سرهنگ الکساندروف، فرمانده ی گردان زره پوش، برای گذراندن تعطیلات به خانه ی ییلاقی در حومه ی مسکو می روند. ژنیا برای فرستادن تلگراف به پدر به شهر می رود. و برای پیدا کردن پست خانه وارد خانه ای می شود که هیچ کس در آن نیست. هنگام…
اولگا و ژنیا، دو دختر سرهنگ الکساندروف، فرمانده ی گردان زره پوش، برای گذراندن تعطیلات به خانه ی ییلاقی در حومه ی مسکو می روند. ژنیا برای فرستادن تلگراف به پدر به شهر می رود. و برای پیدا کردن پست خانه وارد خانه ای می شود که هیچ کس در آن نیست. هنگام…